مير تقي الدين كاشاني

238

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

چرخى است منوّر كه طلوع مه و مهرش * موقوف به آمد شد شام و سحرى نيست افروختن من ز فروغ لب ساقى است * وين طرفه كه بر باده نمك را ظفرى نيست ميخانه گلستان شد و خم كان گهر گشت * ساقى به گه فيض ، كم از ماه و خورى نيست ساقى بده آن آب كه در پاكى و گرمى * چون قطرهء او در دل آتش شررى نيست آبى كه چو بر آتش سوزنده فشانى * ياقوت صفت قطرهء او را ضررى نيست ما خشك‌لبان تشنهء ديدار شرابيم * چون كاسهء ما گشت تهى ، خانه خرابيم * * * ساقى بده آن باده كه آب رخ نور است * آن آب كه گويى خلف آتش طور است آبى كه به دل‌گرمى او ، سوى تن مست * در فصل زمستان بدل موى سمور است آن باده كه در خم چو زند جوش ، تو گويى * صد شعلهء افروخته در حبس تنور است در جام مى و ساغر خورشيد توان ديد * فرقى كه در آيينهء خورشيد و بلور است ساقى بده آن آب فرح‌بخش كه يادش * در حلقهء ماتم‌زدگان مايهء سور است مستى كه شبى مى نخورد صبر و قرارش * چون بندهء عاصى به شب اوّل گور است در ساغر خمّاز ضرور است مى ناب * زان‌گونه كه در كاسهء سر عقل ضرور است ما خشك‌لبان تشنهء ديدار شرابيم * چون كاسهء ما گشت تهى ، خانه خرابيم * * * واعظ كه بود طاير بيهوده‌سرايى * در قافلهء اهل ريا هرزه درايى